مرداد
دختر نازم
عزیزم با اینکه مرداد ماه ماهیه که یکی از بهترین اتفاقای زندگیم افتاده و خدا منو لایق مادر بودن دونست و فرشته نازی مثل تو رو بهم داد ولی یاد آور سخت ترین روزهای زندگیمم هست .
امسال هم مرداد ماه خوبی نداشتیم توی کل این ماه مریض بودی و توی 1 ماه 1 کیلو وزن کم کردی
.
اولش 7 روز بیرون روی شدید داشتی و هی تب میکردی و دکترت برات آز ادرار و خون و سونوگرافی نوشت و جواب آز ادرارت عفونت نشون داد و توی آزمایش خونت کمبود آهن و هموگلوبین نشون داد .وای که چقدر حالم بد بود اون روزا .3 روز هم تب 39 یا 40 درجه داشتی دکترت برات 8 روز سفکسیم تجویز کرد و بعد از اون سونو . دکتر میگفت شاید برگشت ادرار داشته باشه که هی تب مکینه . یعنی تا 8 روز بگذره و بریم سونو من 100 بار مردم و زنده شدم . دکتر روی شکم کوچولوت مایع رو ریخت و دستگاه رو گذاشت روی شکمت تا سونوت کنه من دیگه از استرس چشمام جایی رو نمیدید و تو هم که داشتی روی تخت خودت رو میکشتی از گریه و ترسیده بودی فدات شم خوب حقم داشتی
.
وقتی دکتر گفت مثانه و کلیه ها سالمن و هییییییییچ مشکلی ندارن انگار دنیارو به من داده بودن و داشتم بال در میاوردم تا دکتر روی شکمت رو پاک کرد بدون اینکه لباساتو بپوشونوم بقلت کردم و محکم فشارت دادم و بوسیدمت و خداروشکر کردم .
تبت هم به خاطر عفونت ادرار بوده و عفونت هم به خاطر 7 روز بیرون رویت شده بوده .
بعد از 10 روز دوباره شب تولدت 30 مرداد به خاطر اینکه حالت خوب نبود رفتیم درمانگاه بهبد و آز ادرار دوباره انجام دادیم و عفونت هم دیگه نداشتی شکرخدا و فقطی کوچولو سرما خورده بودی
. مامانی اونقدر ضعیف شدی که با ی باد کوچولو سرما خوردی .
از وقتی که به دنیا اومدی تا 8 ماهگی بردمت پیش دکتر توکلیان . بعد از اون چون سکته کرده بودن و دیر به دیر میومدن مطب بردمت پیش دکتر بسیم فر ولی اونم به دلایلی عوض کردم وسط همین مریضیهات و الان میبرمت پیش دکتر نیکجو . شربت مکملی که دکتر این سری بهت داده خیلی بهت ساخته و فکر کنم داره کمبود آهنت رو جبران میکنه(اسم شربتت فروگلوبین هست) .الهی مامان فدات شه که اون همه بی قراری ها و بی اشتهایی بی دلیل نبوده . دکترت میگفت کمبود آهن باعث همه اینا بوده .مامان رو ببخش عزیزم اگه برات کم گذاشتم .دکتر قبلیت گفته بود فقط بهت ویتان بدم و دیگه آهن لازم نیست و منم به تجویز دکترت 3 ماه آهن نمیدادم
.
خداروشکر که الان بهتری و گل خنده روی لباته نفسم
.
پست بدون عکس هم که فایده نداره ![]()
3 مرداد رفتیم خونه دایی محمد و بابا جون اذان تو گوش نی نی دایی خوند
از همون شب اسهالت شروع شد ![]()

29 مرداد رفتیم عروسی دوست بابا رضا 
گیر داده بودی چمنارو میکندی و میدادی به بابا رضا


دختر گلم از خدا میخوام همیشه تنت سالم و لبات خندون باشه ![]()


مرداد
